تبليغاتX
ما ...
کاش زودتر ...

کاش ...

...

 

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط مهدی رضایی پور | 

زنان ده كوه

«ده كوه» نامي خيالي براي روستايي است در ميان نزديك به ۴۰۰۰۰ روستا در ايران كه هر يك به سان واحه اي سر سبز و نشاط انگيز در گوشه و كنار اين فلات پهناور پراكنده شده اند. من خود روزگاري چند در يكي از اين دهكده ها، در منطقه كهگيلويه و بوير احمد، مهمان ناخوانده لرهاي سرزنده و غيرتمند آن ديار بودم و يك سال و اندي در كنارشان روزگار گذراندم و در غم و شادي و عيش و عذايشان شريك بودم.
اين روزها كه خاطرات آن ايام زودگذر دوباره در يادم تازه مي شود، افسوس مي خورم كه چرا در مدت زماني كه با مردمان آن روستاي پنجاه خانواري نشست و برخاست و معاشرت داشتم، فرصت را غنيمت نشمرده و آنچه از زندگي و آداب و رسوم اهل ده شنيدم و ديدم و تجربه كردم، در دفتري نياوردم تا امروز كه از بد حادثه فرسنگ ها از آن سرزمين دور افتاده و از ديدار و گفت و شنود با مردم شوخ طبع و خوشخوي آن خطه محروم مانده ام، «دفتر خاطراتي» باشد و مونس و همدمي براي لحظه هاي تنهاييم.
اما آنچه هنوز در خاطرم زنده مانده است و از همان روزهاي نخست ورود به ده باعث شگفتي و حيرت من گشت، اعتماد به نفس، گشاده رخي و تيزهوشي زنان روستايي و نقش برجسته اي بود كه آنان در زندگي اجتماعي و اقتصادي روستا به عهده داشتند؛ و اين همه براي كسي كه از شهري بزرگ مي آمد و تصويري از پيش ساخته از مردمان ده در ذهن خود داشت، غريب و جالب مي نمود. من گهگاه كه در زادگاهم شيراز گذارم به بازار پر جنب و جوش شهر مي افتاد، در هواي غبار آلود و آكنده از بوي خوش ادويه و ابازير، و در ميان ستون هاي نوري كه از سنگفرش ها تا روزنه هاي طاق بلند بازار كشيده شده بود، زناني را مي ديدم كه با دامن هاي بلند پر چين و فراخ و قباهاي رنگارنگشان، كودك خردسالي برپشت و نوزادي در آغوش، در پي مردانشان كه قاليچه اي بر دوش و خورجيني در دست داشتند، به راه بودند. اين «زنان دهاتي» براي برخي از ما «شهري ها» كه تماس و آشنايي نزديكي با زندگي روستايي نداشتيم، نمونه انسانهاي محرومي بودند كه زندگي محنت بار و خسته كننده اي را در دهي دورافتاده و در گوشه كلبه اي تنگ و تاريك سپري مي كنند و از آنچه به ظن ما براي زندگي مرفه لازم و ضروري است بي نصيب اند. عجيب تر از اين تصور، تصويري است كه اغلب غربيان ـ بيشتر از طريق گزارشهاي جنجالي و بي مايه اين يا آن خبرنگار غربي ـ به طور كلي از «زنان جهان سوم» براي خود مجسم كرده اند. اينان زن شرقي را شبح در چادر پيچيده و مظهر كامل زن سركوب شده و قرباني جامعه مردسالار و موجودي خوار و ذليل و محتاج ترحم مي پندارند.
بي شك انتشار و فروش چند ميليون از كتاب پرهياهوي «بدون دخترم هرگز» و در پي آن تهيه فيلمي براساس گزارشهاي اين كتاب، باعث تقويت چنين تصوري در اذهان زود باور شده است. اين واقعيت كه زنان و مادران ايراني تا كنون به خاطر پاره اي سنن پوسيده و زوال پذير از بعضي حقوق و مزاياي اجتماعي محروم مانده اند، به اين معنا نيست كه آنان شخصيت و جايگاه شايسته اي در جامعه و در ميان خانواده ندارد؛ و يا اينكه به طرق گوناگون براي احقاق حقوق خود تلاش نمي كنند. به گمان من علت روانشناختي استقبال از اين نوع كتاب در غرب و جاي گرفتن آن تا دو سه سال پيش در صدر فهرست پر فروش ترين كتابهاي سال، تأييد پيشداوري و توهمي بود كه خوانندگان پيشاپيش و قبل از مطالعه چنين كتاب هايي از وضعيت زنان در ايران در ذهن خود ساخته بودند. ما از راه تجربه آموخته ايم كه هر آنچه باعث تقويت و تأييد پيشداوريها و توهمات انسان شود، احساس رضايت و آرامش كاذبي در او ايجاد مي كند و كم نيستند كساني كه براي حفظ چنين احساسي از تجسس و تأمل بيشتر دوري مي جويند تا مبادا ناسازگاري واقعيت ها با تصورات ذهنيشان موجب سرخوردگي و سردرگمي شان شود. از سوي ديگر، آگاهي آدمي از ناهمسازي واقعيت ها با تصوير هاي ذهني اش، مي تواند سبب كشاكش دروني شود و او را به انديشه و جست وجوي بيشتري وادارد. البته ناگفته پيداست كه كاوش و پژوهش (حتي در حد مشاهدات دقيق و آگاهانه روزمره) با دشواري و ناملايماتي نيز همراه است؛ ولي امتياز گزينش چنين روشي، آشنايي و آگاهي عميق از پديده ها و درك بهتر مسائل اجتماعي است كه مي تواند به تفاهم و تسامح و تسالم بينجامد.
بانو «اريكا فريدل»، استاد رشته مردم شناسي دانشگاه كالامازو در ايالت ميشيگان آمريكا، روش اخير را برگزيده و براي بررسي و تحقيق درباره زندگي زنان روستايي ايران در مجموع
۵ سال در ميان آنان زندگي كرده است. وي در اواخر دهه ۶۰ ميلادي براي نخستين بار به ايران سفر مي كند و به طور اتفاقي گذارش به دهكده اي با دو هزار جمعيت مي افتد و از طريق شركت در مراسم عروسي، به دنياي زنان ده راه مي يابد. شور و شعف زندگي و جهان بيني ساده و عملي زنان ده، بانو فريدل را به شدت تحت تأثير قرار مي دهد و جرقه و سرآغازي مي شود براي كار مطالعاتي وي كه تا به امروز ادامه دارد. پشتكار و دلبستگي به پژوهش درباره چگونگي زندگي زنان روستايي و تسلط به زبان فارسي و فراگيري گويش محلي مردم ده، باعث مي شود كه خيلي زود در زندگي اجتماعي زنان ده شركت كند و امكان گفت و شنود و نشست و برخاست با آنان را داشته باشد. پذيرش داوطلبانه و قبول مشتاقانه زندگي در دهي بدون برق و آب لوله كشي و بدون پزشك و ديگر وسايلي كه صرف نظر كردن از آنها براي شهرنشينان غير قابل تصور است و از همه مهمتر وجود همسر و دختران خردسالش در كنار او، سبب جلب اعتماد روستاييان شده و حضورش رفته رفته براي اهالي ده عادي مي شود. بدون ترديد مهمان دوستي و غريب نوازي مردم روستاهاي ايران كه زبانزد خاص و عام است، تحمل بار مشكلات زندگي در غربت را آسانتر مي كند. ناگفته نگذارم كه بانو فريدل به خاطر قبول زندگي و تحقيق تحت چنان شرايطي، از سوي خانواده همسرش مورد سرزنش و تمسخر قرار مي گيرد كه البته تأثيري در تصميم وي براي ماندن در ده و ادامه كار نمي گذارد.
بانو اريكا فريدل اتريشي تبار است و متولد شهر وين. وي تحصيلات دانشگاهي خود را در وين و نيز شهر ماينز آلمان به پايان رسانده است و در حال حاضر در آمريكا زندگي و تدريس مي كند. در مدت اقامتش در ايران و در كنار كار علمي و تحقيقاتي اش، هر آنچه از زندگي زنان ده مي بيند و تجربه مي كند، بي طرفانه و بدون پيشداوري هاي معمول، بر روي كاغذ مي آورد و از اين طريق گزارشي مستند از شيوه زندگي مردم ده و فرهنگ و آداب و رسوم آنها به دست مي دهد كه به صورت كتابي با عنوان «زنان ده كوه» نخست در آمريكا و سپس به چند زبان اروپايي ترجمه و انتشار يافت. ناشر آلماني كتاب ضمن گفت و گويي با من مي گفت كه استقبال قابل توجهي از كتاب شده و در نشريات متعددي مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.
«ده كوه» چنان كه در آغاز اين نوشته اشاره شد، نامي است خيالي كه بانو فريدل براي دهكده اي كه در بيست سال گذشته روي هم رفته
۵ سال ساكن آن بوده، برگزيده و به عللي بهتر ديده كه نام واقعي ده را به ميان نياورد و حتي بعضي از اسامي مردم روستا را نيز تغيير داده است؛ بدون آنكه در معرفي و توصيف شخصيت آنان، كه اغلب با نامهايشان همانندي و هماهنگي دارد، خللي ايجاد شود، ولي با بررسي دقيق كتاب و با مطالعه پژوهشهاي دانشگاهي و مقاله ها و رساله هايي كه بانو فريدل در سالهاي اخير انتشار داده است، مي توان حدس زد كه «ده كوه» در جنوب غربي ايران و به احتمال قريب به يقين در منطقه كهگيلويه و بويراحمد قرار دارد. مشخصاتي كه نويسنده در پيشگفتار كتاب از آب و هوا و وضعيت زمينهاي زراعي و نيز توصيفي كه از لباسهاي محلي زنان و جز اينها به دست مي دهد، حدس مرا كه «ده كوه» در بخش سردسير منطقه، يعني بويراحمد قراردارد. به يقين نزديكتر كرد؛ منطقه اي با زمستان هاي سرد و پربرف و تابستان هاي معتدل؛ آنجا كه من نيز روزها و هفته ها و ماههاي پرخاطره و خوشي را گذراندم. البته كنجكاوي درمورد نام واقعي «ده كوه» بيشتر براي خواننده ايراني كتاب مي تواند جالب باشد. زيرا كه از تفاوت زندگي و آداب و رسوم و فرهنگ بومي مناطق مختلف ايران آگاه است و درحين مطالعه كتاب حس كنجكاويش تحريك مي شود و مي كوشد تا از هر اشاره اي سودجويد و به هويت واقعي ده پي برد و يا حداقل حدود آن را حدس زند. اين معما و چيستان به كتاب گيرايي و جذابيت خاصي داده است.
تصوير روي جلد كتاب دختر روستايي جوان و شادابي را نشان مي دهد كه لباس محلي گلدار و خوش رنگي برتن دارد و دست نيم مشت كرده اش را حايل صورت نگاه داشته و لبخندي شرمگين بر لب دارد.
اين تصوير هيچ نقطه مشتركي با آنچه در غرب به طور كلي و بويژه در سالهاي اخير از زن ايراني مصور كرده اند ندارد.
نويسنده در آغاز كتاب از آب و هواي خوب و معتدل و زمين هاي حاصلخيز ده سخن به ميان مي آورد و اينكه مردم ده روي هم رفته از زندگي در «ده كوه» راضي اند. ولي درعين حال متذكر مي شود كه زندگي در دهات ايران و به خصوص براي زنان سخت دشوار است و اشاره مي كند كه اگر در داستان زندگي زنان ده، اندوه و غمي نهفته يافت شود، بيشتر از اين دشواري ها و مشكلات سرچشمه مي گيرد.
هدف نويسنده كتاب از بررسي زندگي زنان ده در درجه اول پاسخ به اين پرسش است كه زنان روستايي در ايران خود وضعيتشان را چگونه مي سنجند؟ از اين رو به طور مكرر تأكيددارد كه كتاب از ديد و زبان زنان ده نوشته شده است.
او مي خواهد تا كتابش زبان گويا و شرح حال انبوه زنان ده نشين ايران باشد؛ اكثريت خاموشي كه كمتركسي به آنان اعتنا مي كند و اگر گهگاه توجه محقق علوم اجتماعي يا هنرمند نقاش، شاعر، داستان سرا و يا فيلمسازي را جلب كرده اند و الهام بخش آثار آنان بوده اند، حالتي گذرا داشته و كسي پاي صحبتشان ننشسته و به درددل و آمال و آرزوها و بيم و اميدهايشان گوش فرانداده است. اقليت كوچك زنان روشنفكر شهرنشين نيز با احساسي آميخته از ترحم و تكبر به زنان ده نشين مي نگرند و آنان را موجودات عقب مانده، سركوب شده، كثيف و خرافي مي پندارند كه هرچه زودتر بايد روشن و آگاهشان كرد! زنان ده نشين، و ازجمله زنان «ده كوه»، به خوبي مي دانند كه ديگران درباره آنان چگونه مي انديشند و اين موضوع برايشان اهميت دارد؛ ولي هيچ امكاني دراختيار ندارند تا خلاف آن را ثابت كنند.
نويسنده دريازده فصل به گونه اي دلپذير و گيرا، زندگي خانوادگي و روابط همسايگي در ده را به صورت مجموعه اي درهم و پيچيده به تصوير مي كشد.
او نشان مي دهد كه زنان ده با چه شيوه هايي مشكلات زندگي روستايي را حل وفصل مي كنند، آنان به طور عملي آموخته اند كه به چه سان از آداب و رسوم، روابط شخصي و واقعيت هاي زندگي ده نشيني سودجويند و پستي و بلندي هاي زندگي را براي خود و همسايگانشان هموارسازند.
بانو فريدل كوشيده است كه ازخودمحوربيني اروپايي به دور باشد و در پيشگفتار كتاب به تأكيد مي نويسد كه قصدهمصدايي يا جنبش زنان به اصطلاح فمينيسم غربي را، كه زندگي زنان جوامع ديگر را با معيارهاي از پيش تعيين شده اي مي سنجند، ندارد. اما خاطرنشان مي سازد كه عليرغم اقامت نسبتاً طولاني در ده و مسافرت و بازديدهاي بعدي، به «زني از ده كوه» تبديل نشده است؛ و اگر جز اين نيز مي بوداز نظر او و مردم ده ادعاي بيهوده اي بيش نبود.
به باور او زنان و مردان ده را نمي توان به دو گروه «سركوب شده» و «سركوب كننده » تقسيم كرد. زندگي مردان ده نيز به دليل تلاش پيگير براي ادامه حيات و امرار معاش در شرايط سخت اقتصادي، آسانتر از زنان نيست. در نظر اول چنين مي نمايد كه مردان قدرت مطلق را در دست دارند؛ اما در واقع مردان و زنان در دودنياي متفاوت زندگي مي كنند، هرچند كه از هم تأثيرپذيرند. مردان ده اولويت ها را تعيين مي كنند و مسؤوليت خرج و دخل خانواده را به عهده دارند، با اين همه براي زنان به اندازه كافي آزادي عمل باقي مي گذارند. ولي هرگاه زنان محدوده آزادي عمل خود را ترك كنند، نرمش و انعطاف مردان نيز به پايان مي رسد و به طور قاطع اعمال قدرت كرده، حرف آخر را مي زنند. ازسوي ديگر، مردان در زندگي روزمره ده دخل و تصرف نمي كنند و اين زنان ده اند كه خود براي يكديگر حد و مرزها را تعيين مي كنند. از اين رو نقش اصلي در زندگي اجتماعي و مسائل مربوط به تربيت فرزندان، ازدواج، سنتهاي پيچيده ارث بري و تنظيم روابط بين افراد به عهده زنان است. آنان با تيزبيني و زيركي و حاضرجوابي خاص خودشان، مواظب همه چيز هستند و هركجا مسأله اي پيش آيد، هميشه راه حلي عملي براي آن دارند.
قهرمانان كتاب زناني هستند مثل مريم كه بعد از مرگ شوهرش تن به ازدواج مجدد نمي دهد و راه زندگي مجردي اش را با صبوري ادامه مي دهد. يا گل گل كه شوهرش را ترك مي كند و دوباره پيش او برمي گردد و بحث داغي درباره مشاجرات اين دو در ده درمي گيرد و مسأله خانوادگي يك زوج جوان نيمي از ده را به خود مشغول مي دارد و هركس براساس وابستگي خانوادگي به زن يا شوهر و يا برپايه شخصيت فردي اش، در اين بحث و جدل شركت مي كند و نظرمي دهد و يا آمنه، معلم ده كه توضيح مي دهد چگونه وقتي كه تقاضاي استخدام در اداره آموزش و پرورش كرده، مجبور شده است همراه پدرش شش روز تمام از گردنه هاي سربه فلك كشيده با اسب به شهر برود تا در آنجا براي تقاضايش عكس بگيرد، زيرا در ده كوچك آنها امكان عكس گرفتن وجود نداشته است. نويسنده در فصلي از كتاب به كم و كيف داشتن فرزند در ده مي پردازد و شرح مي دهد كه در «ده كوه» چند زوج بدون فرزند وجود دارند، ولي كار هيچ كدام به اين خاطر به طلاق نكشيده است. گذشته از اين تاكنون پيش نيامده است كه مردي به دليل نازابودن همسرش زن دومي اختيار كند. اما آگاهي از سترون بودن براي زن و مرد دردآور و بزرگترين فاجعه زندگي به شمار مي آيد و با ناملايمات و دشواري هاي بسيار همراه است.
داستان زندگي يوسف و طلا نمونه زوج بي فرزندي است كه بعد از دعوا و مرافعه هاي اوليه و تحمل زخم زبانها و سرزنشها، در پي چاره جويي مي افتند و به طلسم و دعا متوسل مي شوند و چون مي بينند كه اثرنمي كند، به پزشك و داروپناه مي برند و سرانجام كه از همه مأيوس مي شوند با سرنوشت مختوم خود مي سازند.
را برگزيده و براي بررسي و براي نشان دادن تحرك و ظرافت اشكال گوناگون روابط اجتماعي زنان ده نشين، نويسنده در كتابش از ادبيات روستايي نيز سود مي جويد. او با هنرمندي، «مامالوس»، قصه گوي پير ده را به تصوير مي كشد كه با شنوندگان قصه هايش كه همه زنان ده هستند، گروه آواز دسته جمعي (كر) تشكيل مي دهد كه در آن هر زني با صدا و شخصيت ويژه اش، جايي دارد. نويسنده با تركيبات هنرمندانه اي چون «صداي طنين دار مهري» و «آواز تهديد كننده تالاي پير» و يا «خنده مهارنشدني آمنه»، در فضايي كه كودكان ده، خود را در ميان دامن هاي پر چين مادرانشان پنهان مي كنند، به صورتي زنده، ارتباط زنان را با هم و با محيط اجتماعيشان براي خواننده مجسم مي كند.
در فصلي از كتاب بازتاب وقايع مربوط به دوران انقلاب در ده و تأثيرات و هيجانات ناشي از آن، از ديد زنان تشريح شده و معلوم مي كند كه نويسنده در اين دوران حساس نيز در ميان روستاييان زندگي كرده است. مشاهدات، بررسي ها و گزارش هاي بانو فريدل از وضعيت زنان ده كوه، قبل و بعد از انقلاب و تغييراتي كه در سال هاي اخير در زندگي اجتماعي و اقتصادي ده به وجود آمده، به اهميت كتاب افزوده است. وي در اين مورد مثال هاي جالبي نيز به دست مي دهد؛ از جمله اينكه درصد مرگ و مير در ميان نوزادان كمتر شده و چند سالي است كه ده داراي آب لوله كشي و برق شده است و خوانين و زمين داران بزرگ از ميان رفته اند و از نظارت مدام پليس مخفي شاه (ساواك) خبري نيست. ولي بعد از گذشت سال ها از انقلاب و چشم انداز هاي اميد بخش، هنوز انتظاراتي كه از انقلاب مي رفت متحقق نشده است. دختران كمتر به مدرسه فرستاده مي شوند و پسران جوان كمتر به رشته آموزشي و كار مورد علاقه خود دسترسي پيدا مي كنند؛ اما نويسنده ناگفته نمي گذارد كه در ميان جوانان «ده كوه» دو پزشك و چند آموزگار و تعدادي دانشجو وجود دارند كه البته همه ده را ترك گفته و در شهر زندگي مي كنند. دختران و پسران جوان ده همچون گذشته و با همان آداب و رسوم ازدواج مي كنند، ولي وصلت ها آنقدر بي سر و صدا صورت مي گيرد كه گويي مخفي و سري هستند و ديگر از رقص و پايكوبي هاي دسته جمعي و جشن هاي چند شبانه روزي و دستمال بازي زنان خبري نيست.
در دو دهه گذشته دگرگوني هاي خواسته و ناخواسته بسياري در ده به وجود آمده كه بيشتر براي كسي كه به منظور مشاهده و بررسي علمي زندگي مردم ده به ميان آنان رفته محسوس و قابل گزارش است؛ و اين كاري است كه بانو اريكا فريدل انجام داده و جاي قدرداني و سپاسگزاري دارد؛ و جز اين... زندگي در «ده كوه» همچنان ادامه داد.

 

 

 

لینک:

http://www.iran-newspaper.com/1382/820415/html/young.htm

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط مهدی رضایی پور |