![]() |
![]() |
|
|
خدا به داد ادبیات ایران زمین برسه. این یکی رو دست نزده بودم که زدم! باز زاییدم!
اینم مال امشب: ... بی نام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:46 توسط مهدی رضایی پور |
|
|
- ساعت ۵:۳۰ می اومد. پیرمرد رو می گم. مثل ... ها آمار همه ی آدمای پارک رو داشتم. آدم متفاوتی بود! یه بوم جلوش بود و نقاشی می کشید. بدم نمی اومد کارش رو ببینم. رفتم جلو ... - پنجشنبه کارش تموم شد. احتمالا ً برای پیدا کردن یه سوژه ی جدید جاش رو عوض می کنه. - اما نکرد ... - - - الان چند هفته ای هست که فواد رو می بینم و البته کارهاش رو هم همین طور. خودش می گفت لازم نیست آقا بذارم پس و پیش اسمش، پس میگم فواد. مثل اینکه خیلی وقته که اینجا میاد (از قرار من غریبه ی تازه وارد بودم نه اون!). - خیلی دوست دارم که بدونم چرا هر بار همون جا میشینه و حتی زاویه ی نشستنش رو هم عوض نمی کنه و درخت ها رو نقاشی می کنه. شاید بپرسم... - به خودم گفتم برگشتنی می پرسم. نبودش. خدا رو شکر رفته بود ... - - - امروز دلم رو زدم به دریا. پرسیدم. گفت که هر بار جزئیات کار فرق می کنه؛ برگ های خشک زیر درخت ها، شاخه های شکسته و حتی جای سایه ها به خاطر تغییر فصل... گفتم: آها ... . - - امشب باز کلافه شدم. نمی تونم بخوابم. این بار ازش نمی پرسم، هرچند فکرم رو مشغول کرده. اون هیچ وقت توی نقاشی هاش زمین رو نمی کشید. من از اون نمی پرسم. اما از شما می خوام که بهم بگید: چرا فواد همیشه همون جا می نشست و همیشه سعی می کرد همون درخت ها رو بکشه؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:5 توسط مهدی رضایی پور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:33 توسط مهدی رضایی پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
عکس مستندسازی - فیلم ما... چیزای خوب٬ براي بجه هاي خوب! |
| پیوندها |
|
حامد منصوری آناپورنا دلگشا علی خردمند فدراسیون کتری انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی اصفهان |
|
RSS
|